روز تولد عسلم
سلام پسرم.
بالاخره بعد كلي انتظار روز دوشنبه 9 مرداد با بابايي و مادر جون رفتيم بيمارستان شفا(شهر ساري).
تقريبا ساعت 10 بود كه رسيديم بيمارستان.كاراي پذيرش رو انجام داديم و تقريبا ساعت 10:30رفتيم بالا تو يه بخشي كه سرم وصل ميكردن،اونجا ديگه نزاشتن مادر جون و بابايي بيان.بعد خانم دكتر اومد و گفت اول ميخواد منو عمل كنه ،آخه 6 نفر ديگه هم بودن.رفتيم تو اتاق عمل اونجا به دكتر گفتم نميخوام بيهوش بشم،ميخوام پسرم رو وقتي دنيا مياد ببينم،اونم منو از كمر بي حس كرد و من تونستم روي ماهت رو وقتي به دنيا اومدي ببينم،خيلي با نمك بودي يه توپولوي قرمز! يه صورت گرد كوچولو داشتي مامان فدات بشه الهي..
بعد يه ساعت منو بردن تو بخش وشما رو اوردن پيش من...مامان محرم هم اومده بود،همه خوشحال بوديم...

ساعت تولد :11:30
وزن :3300
قد : 50
دورسر : 34.5
برا بعد ظهر هم پدر جون،دايي سعيد،دايي هادي،عمو احسان،عمو ايمان،عمو آرمان همه اومده بودن شما رو ببينن...
برا غروب هم خاله مهسا(دوست جون من)اومده بود بيمارستان .كلي ذوق ميكرد،يه عالمه پيشمون موند.برا شب هم خاله سودابه با خاله هاجر اومده بودن...
فرداي اون روز هم ساعت 12 مرخص شديم و رفتيم خونه مادر جون. پدر جون زحمت كشيدن براسلامتيت گوسفند قربوني كرد...
اينم يه عكس وقتي اومدي خونه مادر جون

اينم بابايي،ميبيني چه خوشحاله



روز تولد عسلم
